لایه های پنهان مگامالی شدنِ شهرهای مان

هفته نامه صدا – لیلا ابراهیمیان: به فضای شهر نیک بنگرید! ساختمان هایی در گوشه و کنار شهرهای بزرگ، شهروندان را به خود می خوانند: «خوش آمدید!» مجتمع های تجاری و سیتی سنترها جای میادین شهر نشسته اند؛ اینها به جای فضای عمومی رسمی، مورد استفاده قرار می گیرند؛ جماعت و خلق دور هم می نشینند و این حضور نوعی مقاومت برابر فرهنگ رسمی است. حاضران در این مراکز، پرسه زن های گذشته نیستند؛ اینها مراکز خرید را برای رفع نیازهای مصرفی و تفریحی خود برگزیده اند؛ از این مراکز هویت می گیرند و طبقه خود را متمایز از دیگر طبقات می بینند.

عباس کاظمی، جامعه شناس، ظهور مگامال ها را نتیجه سیاستگذاری نانوشته ای می داند که برای شهرداری تهران محل درآمد بود و برای زنان و جوانان محلی برای رفع نیازهای مادی و معنوی؛ محلی برای ابراز فردیت خود و منیتی که در مراکز رسمی پنهان می ماند. گوشه ای از این منیت.

این نماد مدرنیته آثار مثبت و منفی زیادی برای جامعه دارد؛ حضور در این مراکز خلقی را شکل می دهد که دیگر به دنبال ایدئولوژی و رهبری واحد نیست؛ آنها آرمان دیگری از هم سن و سال های خود در چند نسل قبل دارند؛ آرمانی از جنس واقع گرایی در زندگی و گزینشی به نام سبک زندگی.

لایه های پنهان مگامالی شدن شهرهای مان

شهر تهران و خیلی از شهرهای بزرگ ایران محل ظهور مگامال ها و مجتمع های تجاری است؛ این تعدد ساخت و سازها ریشه در چه اولویت هایی دارد؟

– توسعه مراکز تجاری و مال ها در ایران تابع عوامل مختلفی است. در این مسئله عوامل متعددی چون پدیده جهانی شدن، مصرف گرایی و نیازهای جدید جمعیتی به فضاهای جدید که آنها در بازار سنتی جایگاهی ندارند، دخالت دارد اما من ترجیح میدهم به این عوامل نپردازم، بلکه ترجیح می دهم اول به این نکته اشاره کنم که نوع سیاستگذاری نانوشته ای بر توسعه فضای تجاری و مراکز خرید در تهران وجود دارد.

میدانیم که هیچ گونه سیاستگذاری مدونی برای «مالی شدن» تهران وجود نداشته است و هیچ سیاست نوشته نشده ای وجود ندارد که ما بر حسب کدام ساختار جمعیتی یا نیاز اقتصادی و تفریحی جامعه به توسعه فضاهای عمومی و تفریحی و یا تجاری نیاز داریم. جریانی از سرمایه که پیش از این به سمت ساخت و ساز مسکونی پیشروی کرده بود، از اواسط دهه 80 به سمت مجتمع های تجاری گرایش پیدا کرده است.
یعنی گسترش فضاهای تجاری در ایران بیش از آن که تابعی از نیازها و عرضه و تقاضا باشد، تابع بحران های اقتصادی و جابجایی سرمایه سرمایه دارهاست. این گونه بوده است که با رکود خرید و فروش فضاهای مسکونی، حجم عظیمی از منابع از اواخر دهه 80 به سمت ساخت و ساز فضای تجاری رفته است.
از سوی دیگر، تامین منابع مالی مورد نیاز برای اداره شهر همیشه محور توجه بوده است؛ زمانی شهرداری ها این درآمد را از طریق فروش زمین، تراکم فروشی و صدور مجوزها و یا جریمه تخلفات ساختمانی تامین می کردند و امروز در کنار این موارد، بخش مهمی از درآمد خود را از طریق ساخت مجتمع های تجاری تامین می کنند.

سرمایه گذاران به این نتیجه رسیده اند که به دلیل افزایش قیمت ها، مردم تمایلی به خرید مسکن ندارند. برای همین شهرداری و نهادهای شهری و سرمایه گذاران از طرح مگامال سازی استقبال می کنند. به قدری هجوم به این حوزه معنادار بود که به غیر از بخش خصوصی، بخش دولتی، بانک ها، بنگاه های عمومی غیر دولتی، نهادهای حاکمیتی و نظامی همه درگیر ساخت و ساز مال ها شده اند. در اینجا بحث عرضه و تقاضا مطرح نیست، بلکه فرصت هایی است که سرمایه گذارها برای سود بیشتر پیدا کرده اند.

همین مسئله سود بیشتر باعث شده فقط در دوره آقای قالیباف، به اندازه کل دوره های گذشته، در تهران مراکز خرید ساخته شود. در این دوره حدود 150 مرکز خرید ساخته شده است. همین میزان از دهه 50 تا دوره شهرداری قالیباف ساخته شده است. تنها دلیل ساخت این مراکز نیاز مصرفی مردم و عرضه و تقاضا نیست بلکه این شیوه نوعی بی برنامگی شهری است که به برنامه ای برای کسب درآمد شهرداری تبدیل شده است.

گسترش مال ها چه تاثیر مثبت یا منفی روی زندگی شهروندان دارد؟

– ما نمی توانیم تاثیر مثبت و منفی یا تاثیر بلندمدت و کوتاه مدت مال ها را از همدیگر جدا کنیم. می دانیم که در ظرف چند دهه، در شهر تهران شهرداری ها تلاش کردند فضاهای سبز را گسترش دهند، پارک و فرهنگسرا ایجاد کنند و تا اندازه ای موفق بودند اما فضاهای عمومی به دو دلیل مناسب و کافی نبود. یکی به دلیل جمعیتی و دیگر به دلیل سیاست های رسمی که برای توسعه فضای عمومی و مصرف فضای عمومی وجود دارد.

این دو مسئله باعث شده تا مردم نتوانند از فضاهای عمومی در رفع نیاز خود بهره ببرند. فضای عمومی با مشخصاتی چون در دسترس بودن و رایگان بودن و همگانی بودن (فاقد مالکیتی مشخص) شناخته می شود. جدای از این که پارک ها در ایران رایگان و در دسترس است اما محدودیت مصرف فضای عمومی بر اساس سیاست شهری در تهران به دلیل محدودیت هایی که برای زنان و جوانان وجود دارد تا اندازه ای از عمومی بودنش کم می کند.

از طرفی مراکز خرید در فضای شهری، فضایی بسته دارد. به یک معنا فضایی است که مالکیت مشخصی دارد که می تواند با دقت آن را زیر نظر داشته باشد. با این حال در برخی موارد محدودیت های حضور در فضاهای عمومی باز شهری را هم ندارد.

برای همین این فضاهای مصرفی  – تجاری – شبه عمومی جایگزین فضای عمومی شده اند. مال ها قابلیت هایی دارند که فضای عمومی شهری ندارد. مجتمع تجاری (در مقایسه با فضای میدان شهری) می تواند به یک گروه موسیقی ساده تر اجازه فعالیت دهد، شاید این گروه نتواند همین مقدار آزادی را در پارک یا میدان های شهری داشته باشد. پیچیدگی های مجتمع تجاری نسبت به مراکز رسمی و دولتی کمتر است.
لایه های پنهان مگامالی شدن شهرهای مان

به نظر می رسد که در اینجا فرصت های مردم در فضاهای عمومی، تجاری می شود.

– این از اثرات منفی گذراندن زمان در فضاهای تجاری است؛ همه مردم دسترسی آزاد به این مناطق ندارند، حاشیه شهرها از این فرصت محروم هستند. از طرفی مالک این مراکز هر زمانی که بخواهد می تواند این مراکز را کنترل کند اما جنبه مثبت این مال ها این است که این مراکز همواره مورد توجه زنان و اقشار جوان بوده اند.

آیا گرایش زنان به مگامال به دلیل مصرف گرایی آنهاست یا دلایل دیگری هم در این مسئله دخالت دارد؟

– این که زنان و جوانان گرایش بیشتری به مصرف کالا و برند دارند، نکته ای است که خیلی ها بر آن تاکید دارند ولی در پژوهشی که ما انجام داده ایم دلایل دیگری هم برای حضور زنان در مگامال ها وجود دارد؛ مهم ترین دلیل احساس امنیت زنان در این مکان هاست. ما باید مفهوم احساس امنیت را از نو برای حضور زنان در مال ها معنا کنیم.

در واقع این مفهوم دلالت های زیادی می تواند برای ما داشته باشد. از این معنا که آزار و اذیت کمتری در مقایسه با خیابان و پارک متوجه آنها خواهد بود تا این که احساس امنیت از دست نیروهای کنترل کننده، ظاهر و پوشش در طیف معنایی این مفهوم حضور خواهد داشت.

مراکز خرید چگونه به تمایززدایی و تمایزبخشی میان فضاهای سنتی و مدرن و طبقات حاضر در این مکان ها می انجامد؟

– مرکز خرید برای سه گروه است. گروه تحصیلی بالاتر در مقابل گروه تحصیلی پایین تر. گروه درآمدی بالا، در مقایسه با درآمد پایین و گروه سنی جوان در مقایسه با گروه سنی میان سال به بالا. یعنی این سه گروه بیشتر به مرکز خرید می روند و حضور دارند اما به لحاظ درآمدی، مجموع طبقه متوسط بیشتر از طبقه پایین و بالا در مراکز خرید حضور پیدا می کنند و خرید می کنند. جالب اینجاست که حتی طبقه بالا نیز چندان گرایشی به خرید در فضاهای صرفا مراکز خرید ندارند و خریدها را شاید خارج از کشور یا تک فروشگاه ها انجام می دهند.

طبقه پایین نیز زیاد خرید ندارند چون فکر می کنند این مراکز قیمت بالایی دارند و این جماعت اغلب به کارهای ایرانی رو می آورند و بیشتر به قیمت اهمیت می دهند تا به زیبایی و لوکس بودن کالا. طبقه متوسط بیشتر دنبال جابجایی منزلتی است. این طبقه بیشتر دنبال این است که منزلت و جایگاه خودش را تغییر بدهد و در نردبان اجتماعی خود را بالا ببرد و با خرید کردن و خرج کردن این احساس به او دست می دهد که تغییر می کند.

در طبقه متوسط پایین نیز رفتن به مرکز خرید اقبال دارد. یعنی حتی گروه های درآمدی 2 میلیون به بالا تا 3 میلیون دوست دارد که از مرکز خرید بیشتر خرید کنند چون اینها فکر می کنند با خرید کردن می توانند بین خودشان و دیگران یک تمایز موقتی ایجاد کنند. آنها می خواهند از طریق مصرف مراکز خرید خودشان را بالا بکشند.

مفهوم مصرف مراکز خرید امروزه در تهران موضوعیت زیادی پیدا کرده است. ما در مورد مصرف برند به سادگی در کشورهای دیگر می بینیم که عاملی برای تمایزگذاری است. جالب اینجاست که در کنار مصرف کالاهای برند در ایران به خصوص شهر تهران مصرف مراکز خرید نیز به بخشی از مصرف برند تبدیل شده است. این که از کجا خرید می کنی به اندازه این که چه چیزی خریده ای اهمیت دارد. مثلا این که من از پالادیوم یا این که از سام سنتر خرید کنم معانی تمایز یافته مشخصی را برای من در بر خواهد داشت. مصرف مراکز خرید خودش بلخشی از فرآیند ساختن منزلت است.
صرفا خرید نیست که ما از طریق آن سبک زندگی خود را می سازیم، مصرف فضا نیز به بخشی از این فرآیند تبدیل شده است. این داستان می تواند در شهری مثل تهران نوعی جابجایی منزلتی تعبیر شود.
لایه های پنهان مگامالی شدن شهرهای مان

به نظر می رسد امروزه جوانان برای نمایش طبقه و هویت بخشی به خود به جای الگوهای مالی – فرهنگی به خرید گرایش دارند؛ چرا؟

– یک پاسخ ساده می تواند این باشد که ما در جامعه مصرفی زندگی می کنیم. با فهم این جمله به ظاهر ساده باید متوجه بود که نباید مصرف را صرفا با خرید گره زد. باید آن را در معنای عام تری فهم کرد؛ اینکه همه چیز قابلیت مصرف کردن دارد. شاید شما بیشتر برند کالا مد نظرتان باشد اما همه چیز مصرف می شود.

ما حتی مدرسه فرزندان مان را هم مصرف می کنیم. رشته ای که فرزندان ما یا خودمان در دانشگاه درس می خوانیم را هم مصرف می کنیم. مثلا می گوییم فرزندمان رشته پزشکی می خواند. از این طریق داریم سبک زندگی خودمان را می سازیم و بازسازی می کنیم اما طبقه متوسط بیشتر از هر طبقه دیگری به ساختن سبک زندگی نیاز دارد. برای این که هویتش را از این طریق می گیرد.
طبقات بالا خیلی چیزها برای شان تعریف شده است. درآمد بالای شان کمک می کند تا نیاز چندانی برای نمایش به طبقه متوسط و پایین نداشته باشند. آنها نیاز ندارند همه چیز را نمایش دهند یا برای مردم توضیح بدهند. بچه های طبقه بالا بین خودشان یک مناقشه رقابتی دارند و نیازی ندارند که مصرف و دارایی شان را به رخ جمعیت غالب شهری بکشند. برای این که ما خیلی از برندهایی که آنها مصرف می کنند را نمی شناسیم و از قیمت آنها خبر نداریم.

اما طبقه متوسط بیشتر نیاز دارد که از طریق مصرف، سبک زندگی خودش را بسازد. یک بخش از طریق خرید این سبک را می سازد یعنی سعی می کند خودش را جلوتر از آن چیزی که هست نشان بدهد. از این زاویه مصرف طبقه متوسط در ایران خیلی نمایشی است. از نظر جامعه شناسان مصرف کالا جنبه سمبلیک هم دارد و با انتقال معنا، تمایز ایجاد می کند. شاید تصور می کنیم که برند خودش باید سخن بگوید.

برند خودش تمایز ایجاد می کند و از طریق تمایز با ما سخن می گوید اما در ایران چون آگاهی از برند پایین است؛ علاوه بر این که این کالا را مصرف می کنند، آن را بیان هم مین کنند. بیان و توضیح آنچه فرد مصرف می کند خود نوعی رفتار است. به صفحات اینستاگرام افراد نگاه کنید.
این صفحات پر است از شرح و توضیح کالایی که مصرف می شود، از غذا گرفته تا رستوران، از برندها تا مگامال ها؛ اینها همه نوعی بیان تمایز طبقاتی فرد با دیگران است. این تمایز هم در مصرف و هم در بیان مصرف نمود دارد. این گونه می شود که قصه گویی حول کالایی که خرید کردیم یا مکان هایی که بازدید می کنیم از عمل خرید یا بازدید مکان، مهم تر می شود.

انتخاب سبک زندگی به غیر از هویت طبقاتی، آیا به لحاظ اقتصادی و فربه شدن طبقه متوسط توجه دارد یا نه؟

– این که طبقه متوسط در دهه های اخیر تقویت شده یا نه؟ محل مناقشه است. خیلی ها معتقدند این طبقه ضعیف شده و عده ای معتقدند این طبقه فربه شده است. من معتقدم در دهه اخیر، این طبقه حجم وسیع تری از جمعیت را در بر می گیرد. اگرچه این طبقه فراز و نشیب هایی داشته و در دوره هایی خیلی ضعیف تر شده و در دوره ای تقویت شده است اما انتخاب سبک زندگی توسط این طبقه بیشتر از این که به منابع مالی – اقتصادی برگردد، به مسئله و منابع هویتی این طبقه بر می گردد. این انتخاب ها باید به برساختن هویت این طبقه کمک کند.

به نظر می رسد طبقه متوسط با تغییر و تحولی روبروست؛ اگر زمانی رفتارهای این طبقه با مشخصه اقتصادی متمایز می شد. الان این تمایز به مصرف و سبک زندگی آنها بر می گردد. خود این مسئله چقدر در سیاست گذاری های کلان و خرد و در تحولات سیاسی – اجتماعی تاثیرگذار است؟

– افزودن مصرف برای طبقه متوسط مسئله ای قدیمی است؛ توجه به سبک زندگی یا مصرف را اولین بار ماکس وبر مورد توجه قرار داده است. شاید در برداشت اقتصادی منابع درآمدی را برای تعریف طبقه متوسط لحاظ می کنند اما به غیر از منابع درآمدی برای ما مصرف هم مورد توجه است. از طرفی احمد اشرف، در دهه هفتاد شمسی مقاله ای درباره طبقات اجتماعی و انقلاب اسلامی نوشته است.

 لایه های پنهان مگامالی شدن شهرهای مان
در این مقاله اشاره شده که انقلاب را دو نیرو به ثمر رساندند، نیروهای طبقه متوسط جدید (تکنوکرات ها و بروکرات ها) و طبقه متوسط سنتی (زمین داران، بازار و روحانیت). اینها طبقه ناراضی بودند که در دل حکومت پدید آمده بودند. اگر نظر احمد اشرف را بپذیریم می توانیم همچنان طبقه متوسط را عامل تغییر بدانیم که همچنان در سیاست حضور دارد. اگر در دوره ای مثل دهه 60 طبقه متوسط مدرن ضعیف و نحیف شد. طبقه متوسط سنتی توسط انقلاب اسلامی تقویت شد. این از طریق نظام دموکراتیک و بوروکراتیک ممکن شد.
اما خیلی از مطالبات اجتماعی در جامعه ذیل طبقه متوسط جمعت آوری می شود. در برهه هایی این طبقه دچار گرفتاری هایی می شد و دولت ها برای این طبقه محدودیت هایی ایجاد می کردند و همین رویه باعث می شد طبقه متوسط به سمت سیاسی شدن پیش برود. این طبقه بسیار محافظه کار است. با این حال در برهه هایی نقش سیاسی خود را ایفا می کند.
در انتخابات اخیر نشان داد که نقش مهمی را بازی می کند. این میان تحلیلگرانی هم هستند که می گویند طبقه متوسط در برهه هایی نشان داده که دنبال تغییرات رادیکال نیست بلکه دنبال تغییر جزئی برای بسط زندگی خود و آزادی عمل بیشتری در فضای زندگی اجتماعی – فردی است. این چیزی است که طبقه متوسط با با کنش سیاسی گره زده است. در انتخابات اخیر هم این گونه بود و در آینده هم این مسئله نمایان تر خواهد شد.

وضعیت طبقه های متعدد طبقه متوسط چگونه است؟ با توجه به تغییراتی که در جامعه ایجاد شد و گرایش به سبک زندگی مدرن، طبقه متوسط سنتی چه راهی در پیش دارد؟ آیا این طبقه در طبقه متوسط مدرن تحلیل خواهد رفت؟

– این پرسش خوبی است! طبقه متوسط یکپارچه و یکدست نیست بلکه چندگانگی های زیادی دارد. برای همین مذهبی یا سکولار بودن، مدرن یا سنتی بودن این طبقه به سختی قابل اثبات است. مثلا بخشی از طبقه متوسط به سمت طبقه متوسط سنتی گرایش دارد چون مذهبی ایدئولوژیک هستند و توسط قدرت تقویت می شوند تا طبقه متوسط دین دار روی کار آیند.

اینها اگرچه مصرف کننده مال ها هستند، گرایش مذهبی دارند و از سویی دیگر، بخشی از طبقه متوسط جنبه سکولار نیرومندی دارند. البته این دسته بندی کاملا تحلیلی است و در عالم واقعیت مرزبندی عملی دشوار است. در مورد طبقات متوسط سنتی نیز نمی توان گفت که کاملا از میان خواهد رفت بلکه همواره ردپایی را از خود در جامعه بر جای خواهند گذاشت.

عده ای گرایش مردم به حضور در مگامال ها را به دلیل خلأ معنایی آنها می دانند.

– به چه معنا؟

یعنی جوان های دهه 70 و 80، سیاست و مسائل عمیق اجتماعی را درک نمی کنند و سطحی بین و مصرف گرا هستند.

– بخشی از جامعه شناسان این مسئله را مطرح می کنند؛ آنها بر اساس معیارهای خودشان جامعه و افراد را تقسیم بندی می کنند. این که سیاست فی نفسه دارای ارزش است یا نه، از نظر من محل پرسش است. این که جوانان باید همان طور سیاسی باشند که در 50 یا 60 بودند، فی النفسه واجد ارزش نیست. نسل انقلاب نسل بعد از خود را فاقد آرمان می داند در حالی که این گونه نیست.

نسلی که انقلاب کرد، در جنگ تحمیلی درخشید و به طور کلی کارهای بزرگی کرد انتظار دارد که نسل جدید هم همان کارها را بکند اما این انتظار معقولی به نظر نمی رسد. من به طور کل با این گزاره که نسل جوان دچار خلأ معناست مخالفم. البته خلأ معنایی که آنها اعتقاد دارند نیست. البته می فهمم نسل جدید به آن معنای گذشته سیاسی نیست اما اگر در دهه 50 و 40 زندگی کنیم و به سراغ کسانی برویم که در دهه آخر عمر خود هستند، و درباره 20 ساله های آن زمان چه فکر می کردند؟
آنها همانقدر تهی بودن را در اینها می دیدند که ما الان دهه هشتادی ها را چنین می خوانیم. آنها یوتوپیای 20 ساله های دهه 40 و 50 را درک نمی کردند؛ همان طور که الان ما نسل امروزی را درک نمی کنیم. بنابراین آن نسل طور دیگری فکر می کرد باید برای درک نسل جدید دیدگاه خود را عوض کنیم. نسل جدید کنشگری می کند و برای ساخت سبک زندگی خود دست به انتخاب می زند.
نسل جوان بیشتر به کارهای تدریجی و کوچک اعتقاد دارد. آنها گویا منتظرند تا وعده هایی که ما از کارهای بزرگ دادیم به ثمر بنشیند. این نسل بی آرمان نیست بلکه واقع گراتر است و جامعه را بهتر از نسل قبل درک می کند. اینها نه تنها خلأ معنایی ندارند بلکه معنای دیگری را برای خود خلق کرده اند و ما باید این معنا را بفهمیم. من در جایی درباره جماعت ها نوشته ام جوانان امروز به جای انقلاب به پدیده جمعی فکر می کنند. اینها با تجمیع د ر مقابل مجتمع تجاری کوروش یا پرومای مشهد معنای جدید خلق کرده اند.
لایه های پنهان مگامالی شدن شهرهای مان

آیا اینها گروه همگرای اجتماعی هستند یا توده بی شکل و گذرا؟

– من این نگاه دوگانه را نمی پسندم و معتقد به رویکرد منفی به مفهوم جماعت نیست. این که جماعتی که جوانان از طریق آنها خودبیانگری می کنند نقش مهمتری از فعالیت های حزبی و تشکیلاتی برای آنان دارد. جماعت گروهی بی شکل و محتوا نیست که صرفا تحت تاثیر هیجانات آنی باشد. جوانان امروزی تغییرات جزیی را از طریق تشکیل جماعت ها می خواهند. اینها نیاز به شاخص واحد و ایدئولوژی مشخصی ندارند. نسل جدید خودشان را درون جماعت پیدا می کنند و از این طریق برابر هنجارهای رسمی و تعریف شده مقاومت می کنند.

شما قبلا اصطلاح پرسه زنی برای مراکز خرید را به کار برده اید؛ آیا هنوز هم پرسه زنی برای مگامال ها کاربرد دارد؟ اینها چرا پرسه زن هستند؟

– من در دهه هفتاد بین پرسه زن و خریدار تفکیکی قائل شدم؛ این تفکیک بیشتر ناظر بر مراکز خرید دهه هفتاد بود. موج جدید مجتمع های تجاری به شکل دیگری باید فهم شود. در دهه 70 توقف بیجا مانع کسب بود. آن فضا طوری بود که فرد به قصد خرید وارد آنجا می شد ولی امروز مجتع تجاری، فرد را آشکارا برای تفریح دعوت می کند؛ سینما و کافی شاپ ها و فودکورت ها مشخصه امروز مجتمع تجاری است.

امروزه این مجتمع ها پاتوق است. اتفاقا اینها معتقدند که باید پرسه زن هایی وارد این پاتوق ها و مال ها شوند تا روزی به خریدار تبدیل شوند. مردم به عنوان توریست وارد مراکز خرید می شوند و ساعت ها در این محل حضور دارند، بنابراین تفکیک پرسه زن و خریدار در این دوره خیلی کاربرد ندارد؛ چون استراتژی مراکز عوض شده است.
پرسه زنی بخشی از استراتژی مراکز خرید است. مگامال ها می خواهند بین خریدار و پرسه زن تلفیق ایجاد کنند نه تفکیک. باید برای تبیین شرایط حاضر، مفهوم سازی جدیدی شکل گیرد. در این دوره جماعت حاضر در مراکز خرید باید بازتعریف شود. شاید الان پرسه زنی موضوعیت چندانی ندارد بلکه تجمع های چند هزار نفر می تواند موضوع روز حول مگامال ها باشد.

آیا این نوعی تاثیرگذاری مگامال ها در عرصه سیاست کشور است و آیا مگامال ها می خواهند به جای بازار سنتی در حوزه تاثیرگذاری بر سیاست بنشینند؟

– من معتقدم همچنان بازار نقشی در کشاندن افراد به سمت خود خواهد داشت. خرید همچنان در اینجا موضوعیت دارد. از طرفی بازار سنتی به محلی برای بازدید توریست ها تبدیل شده است اما در پرسه زنی و تفریح مراکز خرید از بازار سبقت می گیرد؛ اگرچه بازار از بین نمی رود و ممکن است نقش آن کم رنگ شود یا نقش آفرینی آن شکل دیگری پیدا کند. مردم در بازار به دنبال نیاز دیگری می روند ولی بازار به مطالبه تفریحی مردم پاسخگو نیست. از طرفی نقش سیاسی بازار محل مناقشه است.

بازار قبل از انقلاب به عنوان نهاد دارای استقلال بود ولی بعد از انقلاب، بازار ذیل مداخله دولت نقش اصلی خود را از دست داده و به نهادی وابسته به دولت تبدیل شده است. به این معنا نهاد وابسته به دولت نمی تواند استقلال سیاسی داشته باشد.

آیا مگامال ها می توانند جای بازار را در سیاست و فرهنگ بگیرند؟

– خیر. این نهادها هم با کمک بخش خصوصی، دولت و نهادهای حاکمیتی ایجاد می شوند. این مراکز نمی توانند جای بازار سنتی را بگیرند و من چنین فرضی را نمی توانم در زمان کوتاه داشته باشم اما به لحاظ شکل فرهنگی، این مراکز می توانند نقش سیاسی خود را بازی کنند و پیامد ناخواسته سیاسی در بر داشته باشند.

این برخلاف آن چیزی است که سازندگان مگامال ها در پی بی تاثیر کردن حضور مردم در این فضا بودند اما اعتراض های حول این مراکز به آن نقش شبه میدان می دهد. جایی که جمعیت دیده می شود و می تواند موضوع سخن مطبوعات و فضای عمومی قرار گیرد و در آن صورت مراکز خرید می توانند هم به لحاظ فرنگی و هم سیاسی نقش متفاوتی در مقایسه با بازار داشته باشند.

نظر بدهید