ایرانیان باستان از دروغ منزجر بودند

هفته نامه صدا – محمد امین قانعی راد، رئیس انجمن جامعه شناسی ایران: آدمیان از طریق سخن گفتن، خواه به راستی و خواه به دروغ، واقعیت اجتماعی در جهان پیرامون شان را می سازند. آنان وقتی درباره واقعیت های بیرونی سخن می گویند در واقع آن را بازتولید یا تولید می کنند. سخن گفتن شیوه تثبیت واقعیت های موجود یا ساخت واقعیت های جدید است. بدین ترتیب دروغگویی هم شیوه ای زبانی برای ساخت واقعیت اجتماعی پیرامون ما است. دروغگویی در واقع نشانه ای از ناسازگاری ذهن و زبان است که به چند گونه بروز پیدا می کند.

برساخت اجتماعی معمولا فرآیندی متقارن است و از کنش متقابل و همزبانی دو سوی این کنش بر می خیزد. برساخت اجتماعی معمولا فرآیندی متقارن است و از کنش متقابل و همزبانی دو سوی این کنش بر می خیزد. برساخت اجتماعی متقارن در شرایط دریافت های ذهنی مشترک توسط آدمیان در حال کنش و گویش در جهانی یگانه صورت می گیرد. در کنش متقارن سه لبه «ذهن، زبان و واقعیت» با یکدیگر توازی و همسویی دارند و در آن گویا عینیت در ذهن نقش می بندد و آن چه در ذهن وجود دارد بر زبان جاری می شود.

اما در این نوشتار به برساخت اجتماعی نامتقارن پرداخته می شود که بر مبنای دروغ شکل می گیرد. در برساخت اجتماعی نامتقارن «واقعیت (عین) و ذهن و زبان» دو به دو با یکدیگر توازی ندارند. ذهن بازنمایی شناختی واقعیت عینی تصور نمی شود و زبان نیز از آن چه در ذهن بازنمایی می شود و زبان نیز از آنچه در ذهن بازنمایی می شود حکایت نمی کند. داستان برساخت اجتماعی نامتقارن را می توان در سطح رفتارهای کلان سیاسی و در سطح زندگی روزمره آدمیان جستجو کرد. برساخت اجتماعی دروغ هنگامی است که در یک سو توهم تولید و در سوی دیگر این توهم بدون باور به آن بازتولید می شود.

ایرانیان باستان از دروغ منزجر بودند

1. تولید توهم:

موقعی که ذهن فرد دچار توهم و پندار می شود و آن را واقعیت می پندارد؛ در این صورت وقتی فرد سخن می گوید در واقع دارد درباره ذهنیت خود سخن می گوید. سخن او در رابطه با واقعیت بیرونی ناراست است ولی سنجش با معیار ذهنیت و پندار او راست است. فرد در جهان چیزی جز پندار خویش نمی بیند و هنگامی که آن را بیان می کند از نظر دیگرانی که با او درباره جهان توافق ندارند دروغگو شمرده می شود.

در شرایط پندار، جهان ذهنی فرد مطابق با واقعیت اطراف او نیست ولی او همواره و با اشتیاق در حال سخن گفتن درباره واقعیت ذهنی خویش است. ذهنی که در آن جهانی تصویر می شود که به گمان بسیاری دیگر خلاف واقعیت های عینی پیرامونی است. گزاره های فرد پنداراندیش درباره این جهان چه بسیار با همدیگر سازگار است و با یکدیگر کلیت واحدی را بر می سازد. فرد برای گریز از ناسازگاری شناختی از قضا بسیار منسجم و سازگار سخن می گوید، ولی از نظر بسیاری از آدمیان و درباره جهانی سخن می گوید که موجود نیست.

او سعی می کند به شیوه ای سخن بگوید که انسجام ذهنی خود را حفظ کند ولی از نظر بسیاری کسان این گزاره ها در واقع تولید دروغ های سیتماتیک درباره واقعیت است تا تولید گزاره هایی راستین درباره واقعیت، هر چند پندار فرد متوهم با واقعیت ها سازگار نیست ولی ذهن و زبان او با یکدیگر سازگار است. هر چند ممکن است لایه دوم دروغ نیز در رفتار چنین فردی رخ دهد و آن هنگامی است که حتی خود او نیز دریافت های خویش را باور ندارد و حتی بر دروغ بودن آنها واقف است و ساخت توهم در واقع راهبردی آگاهانه برای سلطه یافتن بر دیگری است.

به عنوان مثال برخی از سیاستمداران جهان را به گونه ای بازنمایی می کنند که یکسره با سیاست ها و برنامه های آنان سازگار است و همه رخدادها را به عنوان مؤید خویش تفسیر می کنند. آنان گذشته و حال و آینده جهان را بر اساس دریافت خویش تفسیر می کنند. آنان گزاره هایی را بیان می کنند که با چارچوب ذهنی خودشان سازگار است و نه با تلقی عمومی از واقعیت ها. در عرصه سیاسی، برساخت اجتماعی دروغ در سطح خرد با مواجهه رویاروی افراد با یکدیگر صورت می گیرد ولی این فرآیندها از پشتیبانی نهادین «ایدئولوژی، رسانه، تبلیغات و خشونت سازمان یافته» برخوردار است.

در زندگی روزمره نیز دروغگویی ممکن است تحت تاثیر توهم افراد درباره جهان/ خویش صورت گیرد. در شرایط توهم فرد نمی خواهد «میان ذهنیت» یا نگاه مشترک را به عنوان داور گزاره ها درباره واقعیت بپذیرد. او صرفا به ذهنیت خویش به عنوان معیار ارزیابی واقعیت ها توجه دارد و درباره آنها گزاره هایی منسجم بیان می کند و آنها را راست می پندارد.

2. بازتولید زبانی توهم:

فرد در ذهن خود از واقعیت ها تصوری دارد که در زبان آن را بروز نمی دهد. در شرایطی که بیان زبانی واقعیت های بیرونی به نیازها و انتظارات فرد پاسخ نمی دهد گریز آگاهانه و ناآگاهانه از آنها راهبردی برای بقاء، پایداری و زندگی کردن است. فرد جهان را در گفتار خویش چنان بر می سازد که دیگری قدرتمند می پسندد تا بتواند به زندگی اش ادامه دهد. این راهبرد ممکن است حتی جهت گیری جمعی داشته باشد و بیش از منافع فردی با تمایل به حفظ امور فرافردی همچون جهان عقیدتی و گروه اجتماعی خود همراه باشد.

در شرایطی که قواعد زبانی برای پیشبرد کارها مشخص است افراد نمی دانند که چگونه باید عمل کنند تا موفق شوند و هنگامی که جامعه برای شناخت افراد اولویت را به زبان آنان می دهد تا پایش رفتارشان، سخن گفتن ساده تر و مقدورتر می شود تا عمل کردن، سخن گفتن در مورد موضوعات بدون این که نسبتی با عمل ما داشته باشد، راهی به دروغ است.

در برخورد با موقعیت های نهادی فرد به گونه ای خود را در زبان بازنمایی می کند که در کسب نقش های سازمانی موفق شود چرا که زبان بخش آشکار و ذهن بخش پنهان فرد است. فرد در این صورت می خواهد ذهن خود را به وسیله زبان پنهان کند. در این صورت است که فرد با دروغگویی خود را پشت زبان پنهان می کند. این همان عدم انطباق نظم ذهنی و نظم اجتماعی است. بیشتر صورت های دروغ نشانه ناسازگاری های واقعیت ذهن و زبان با یکدیگر است. ذهن فردی ما از سازمان روانی ما حکایت می کند و زبان ما از سازمان اجتماعی مان. بدین ترتیب دروغ در عین ناسازگاری سامان فردی و سامان اجتماعی را بازنمایی می کند. در ذهن چیزی می گذرد که یکسره واقعیت و زبان ناسازگار است.

دروغ یعنی بازنمایی سامان اجتماعی توسط زبان بدون این که افراد به طور ذهنی بدان باور داشته باشند. یعنی ممکن است فرد از وضعیتی ستایش کند ولی از آن فاصله داشته باشد. نظم اجتماعی با نظم ذهنی فرد مطابق نیست ولی با گفتار زبانی اش سازگار است. در این صورت بازنمایی سامان اجتماعی یعنی تولید دروغ پیامد این وضعیت – ناسازگاری و عدم ارتباط نظم ذهنی با نظم اجتماعی – فراهم ساختن امکان فروپاشی سریع نظم اجتماعی است.

مردم در زندگی روزمره خود چیزی را بر می سازند که بدان باور ندارند و هرگاه رویه مناسب تری برای بقاء بیابند به سادگی نظم موجود را بر زمین می گذارند و شروع می کنند از دروغین بودن آن سخن گفتن. دروغی که برای سالیان با همدستی آنان برپا شده بود. در این شرایط آنان ممکن است واقعیتی را که تا دیروز در زبان طرد می کردند امروز در عمل بپذیرند. امکان ایجاد بی ثباتی سیاسی و اجتماعی و فرهنگی پیامد وضعیت برساخت واقعیت ها توسط زبان بدون برساخت روانی و ذهنی آنها است. «ناسازگاری واقعیت ذهن و زبان» گاه به پیدایش چنان رخدادهای سیاسی و اجتماعی سریع و پیش بینی نشده ای می انجام که ناظرین و تحلیلگران را دچار شگفتی می کند.

گاهی مذموم گاهی مقبول

دروغگویی در ایران باستان بسیار زشت و ناروا بود و مردم از آن منزجر بودند
نصرالله پورمحمدی املشی، عضو هیات علمی دانشگاه بین المللی امام خمینی: ایران کشوری تاریخی است و به درخت کهنسالی می ماند که ریشه های آن در درازای تاریخ ریشه دوانیده است. بسیاری از مفاهیم معانی، هنجارها، اصطلاحات و عبارات در طول تاریخ بنا بر شرایط تاریخی و فرهنگی قبض و بسط یافته است.
گاهی مذموم و گاهی مقبول؛ گاهی محدود و گاهی مبسوط شده اند. از جمله این کلمات و اصطلاحات «دروغ» یا «دروغ گفتن» است. اگر بپذیریم زبان وسیله و ابزار انتقال افکار و معانی از ذهنی به ذهن دیگر و یا از شخصی به شخص دیگر است، کلمات اولین و ساده ترین مظهر و تجلی افکار و اندیشه های دیگران است که در قالب آنها بیان می شود و دروغ گفتن ریشه بسیاری از ناهنجاری ها و بدکرداری هایی است که به هویت فردی و جمعی انسان زیان می رساند.

چنانکه بیان شد هویت تاریخی ایران بر ابعاد دیگر آن غلبه دارد. دروغگویی در ایران باستان بسیار زشت و ناروا بود. مردم به قدری از دروغگویی متنفر و منزجر بودند که داریوش علت بعضی از جنگ ها را ادعای دروغ مخالفین اعلام کرده است و یا در دعاهای ایران باستان آمده است اهورا مزدا ایران را از خشکسالی و دروغ محفوظ دارد.

به گفته هرودوت ایرانیان بر این گمان بودند صحبت از چیزهایی که عمل آن حرام است صواب نیست و معتقد بودند زشت ترین کارها در عالم، دروغگویی است و پس از آن «بدهکاری» بدترین جایگاه را داشت چرا که انسان بدهکار مجبور به دروغ گفتن است. لذا منظر مردم ایران باستان یکی از عوامل دروغ گفتن بدهکاری بود.

امروزه نیز فهم این دریافت کار سختی نیست، چرا که با اندکی توجه به شرایط جامعه می توان فهمید هر چه فاصله طبقاتی بیشتر می گردد، گروه بیشتری از مردم فقیرتر می شوند و دروغگویی گسترش می یابد. اما ریشه های دروغگویی محدود به فقر اقتصادی نیست. گاهی فقر فرهنگی، فقر سیاسی و یا فقر اجتماعی نیز زمینه بروز و ظهور جملات و عبارات دروغین را فراهم می کند.

فرمانروا یا حکمرانی که در برابر دوربین رسانه های جمعی بی محابا دروغ می گوید از قابلیت سیاسی و حکومتی برخوردار نیست و نمی تواند چند قدم جلوتر از خودش را ببیند، چه رسد برنامه ریزی برای آینده یک ملت یا تحصیلکرده ای که در بیان آراء و عقاید خویش، تمایلات شخصی و خصلت های فردی را فرهیختگی و فرهمندی قلمداد می کند و در محافل عمومی و نشست های علمی، آگاهانه اطلاعات نادرست ارائه می دهد تا بر مسند خویش باقی بماند. زا فقر فرهنگی رنج می برد، موضوعی که کم و بیش در بین شبه تحصیلکردگان دیده می شود. علاوه بر اینها دروغگویی می تواند ناشی از منفعت جویی و عافیتی طلبی باشد.

در جامعه ای که استبداد تاریخی آن به باور بعضی ریشه تاریخ استبداد در جهان است و تحمل اراده و آرای دیگران وجود ندارد، همه اخبار و اطلاعات به صورت صفر یا صد دیده می شوند و پیامد مقبول یا مطرود بر آن مترتب است. حضور متضاد، کم رنگ یا بی رنگ دیگران مورد مؤاخذه قرار می گیرد و ارائه پاداش و مجازات پیامد غیرقابل اجتناب آن است زمینه برای کنش ها و اظهارات دروغین فراهم می شود و به مرور زمان حصول به نتایج فریبنده و خیره کننده دروغگویان بستر جامعه را به گونه ای فراهم می نماید که قبح دروغ به تدریج کاهش می یابد و از بین می رود. مردم در صورتی قادر به ادامه حیات معمولی هستند که به شیوه معمول دروغ بگویند.

اگرچه در کتاب های جامعه شناسی و رسانه های دینی در مذمت دروغ گفتارهای مبسوطی وجود ندارد، کتاب مقدس مسلمانان یعنی قرآن کریم و احادیث و روایات اسلامی بارها مردم را از دروغ و دروغ گفتن بازداشته است و توصیه و تاکید شده است تا صداقت و راستی را پیشه کنند که نجات و پیروزی در راستی است و دروغگو نه تنها از سعادت دنیوی برخوردار نیست، در آخرت نیز مورد خشم و لعنت الهی قرار می گیرد. (سوره نحل آیه 116؛ سوره نور آیه 7)

مشاهده فضای دروغ آمیز و اخبار کذب و گزارش های ناصواب توسط رسانه های جمعی اعم از تلویزیون، رادیو، روزنامه های رسمی و شبکه های اجتماعی و مجازی، سلامت و افکار و گفتار اجتماعی را به چالش می کشد و دروغ پنداری و دروغگویی را به عنوان فضای حاکم و غالب در جامعه تثبیت می کنند. مسلما در چنین شرایطی سرمایه اجتماعی و فرهنگی جامعه تضعیف می شود و عدم اعتماد نسبت به گفتار فردی و ملی پدید می آید.

بدون تردید صدا و سیما و مطبوعات در بروز و ظهور چنین فضایی نقش کلیدی داشته و دارند. نقد آسیب فرهنگی جامعه (دروغگویی) باید از صدا و سیما نشأت بگیرد اما در طول تقریبا چهار دهه تماشای صدا و سیما هرگز دیده نشده است نظر یا توضیحی انتقادی ناز مصاحبه شوندگان ارائه شود یا آن که نتایج بیشتر واقعیت ها عکس تحلیل های رسانه ملی است لذا رسانه ملی یا مطبوعات رسمی که تاب و تحمل نقد مصاحبه شوندگان کوچه و خیابان را ندارند چگونه می تواند نسبت به فضای فکری و فرهنگی جامعه نگاه انتقادی سازنده و هدایتگر داشته باشد.

در مقابل دروغ، اصطلاحات و مفاهیم صداقت و راستی و درستی قرار دارند که حمایت فرهیختگان را می طلبد. تا زمانی که فرهیختگان اصیل و باورمند مورد مساعدت و همراهی قرار نگیرند و شایسته سالاری بر فامیل سالاری یا حزب سالاری غلبه نکند و تفاوتی بین عالم و عامه قائل نشویم یا دروغگویان مورد نقد قرار نگیرند رهایی از فضای موجود ممکن نیست.

گسترش تشکیلات مردم نهاد گریزگاه دیگری برای نجات جامعه تاریخی است که فضای دروغ آمیز را برای جامعه فراهم کرده است. شاید توجه به قهرمانان راستین تکیه گاه دیگری باشد که می تواند به عنوان الگو برای جوانان کنونی معرفی شود و مورد استقبال نسل آینده قرار گیرد. قهرمانانی با ابعاد مختلف هویت ایرانی: قهرمانان ملی، قهرمانان تاریخ ایران پیش از اسلام، قهرمانان تاریخ ایران بعد از اسلام، نام آوران فرهنگی، اقتصادی، نظامی، مذهبی و موسیقی و غیره.

بدون تردید نادیده گرفتن هر یک از بخش های فوق سبب خواهد شد تا مفاهیم یا شخصیت های کاذب جای آنان بنشینند و پیامدهای کاذب را به بار آورند. همه باید بدانند کشور ما ایران اسلامی است و با شکستن یا نادیده گرفتن هر بال این پرنده، «شاهین بلندپرواز ایران» قادر به پرواز راستین نخواهد بود.

نظر بدهید